یادداشت میهمان – محمد ابراهیم محمدی، مشاور خانواده قوه قضاییه؛ اکثریت خاکستری و اقلیتِ متعالی امروز، در میانِ انبوهِ پرونده هایِ مشاوره، ناگهان به یادِ خانواده ای افتادم که یک سال پیش، در چنین شبی، به اتاق مشاوره آمدند. زن، با چشمانی که از اشکِ مانده در گلو، سنگین شده بود، از همسرش می اظهار داشت که هر بار صحبت از «تغییر» و «تحول» به میان می آید، به او می گوید: «همه ی آدم ها اینگونه اند، تو چرا باید متفاوت باشی؟» و مرد، با لحنی که از خستگیِ نبرد با خودش حکایت داشت، می اظهار داشت: «من از زندگی ام راضی ام.
چرا باید تغییر کنم؟ تو هم مثلِ بقیه باش، تا راحت باشی»
این زوج، روزی در میانِ «اکثریت خاکستری» غرق شده بودند؛ اکثریتی که به جایِ «شدن»، «ماندن» را ترجیح می دهد و هر تلاشی برایِ حرکت به سمتِ تعالی را با برچسبِ «بی لزومی» یا «سخت گیریِ بی جا» طرد می کند.
مطالعه احوالِ فردی و اجتماعیِ انسان نشان میدهد که اکثریت، تمایلیِ ذاتی به تحول و تغییر ندارند. گویی انسان، با وجود این که تحول، پیشرفت و تعالی را به دنبال دارد، اما از آن گریزان است.
هرچند حرکت، تغییر و تحول، لازمه رشد و توسعه فردی و اجتماعی است، اما میل و رغبتِ عمومی به آن کم است. تحول، در قاموسِ انسان، به معنایِ صعود، تعالی و کمال است؛ صعودی که لازمه زندگی در مسیرِ توسعه، رشد و سعادت است. اما با وجود این که توسعه و رشد، مقدماتِ ترقی و تعالی را فراهم می کنند، اکثریت، تمایلِ چندانی به این حرکت از خود نشان نمی دهند.
در روان شناسی خانواده، به این پدیده، «بی تحرکیِ آموخته شده» (Learned Inertia) می گویند. انسان ها، به دلیلِ «عادت زدگی» و «ترس از ناشناخته ها»، در وضعیتِ موجودِ خود، باقی می مانند، حتی اگر این وضعیت، برایشان، رنج آور باشد.
خودسازی، تزکیه و تهذیب برایِ داشتنِ زندگیِ مطلوب، مستلزمِ حرکتِ تحولی در انسان است، اما بسیاری، انگیزه لازم را برای این تحول ندارند و علاقه و اشتیاق آنان، فراتر از «خواستن» و «آرزو» نمی رود. به بیانی دیگر، انسان، با وجودِ علاقه و تمایل به «پرواز معنوی» و «تحول روحانی»، گاه «زندگی زمینی» و «آرامش ظاهری» را ترجیح می دهد.
این، همان دام «اکثریت خاکستری» است که در آن، «عادی بودن»، جایِ «عالی بودن» را می گیرد و هر تلاشی برایِ «برجسته شدن» و «متفاوت بودن»، با برچسب «خودنمایی» یا «سخت گیری» طرد می شود.
گاهی انسان، با نگاهیِ کلی نگر، دچارِ «خطایِ محاسباتی» می شود؛ برای اینکه با مشاهده اکثریت در مسیرِ سکون، جهل و حیوانیت، تصور می کند که «حق با اکثریت» است. اما در حقیقت، حق با کسانی است که در مسیرِ شناخت و تحول، دست به تغییرِ خود زده اند، از گذشته خود عبور کرده اند و به تعالی و صعود رسیده اند. قرآن کریم نیز با همین نگاه، میانِ «انسان هایِ خبیث و طیب» فرق می گذارد، حتی اگر تعدادِ «انسان هایِ طیب» اندک و تعدادِ «انسان هایِ خبیث» بسیار زیاد باشد. قرآن، در آیه ۱۰۰ سوره مائده، به صراحت، می فرماید که «پلید و پاکیزه، هیچ گاه برابر نیستند، هرچند که فراوانیِ پلید، تو را به شگفت آورد»”قُلْ لَا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ”بگو: پلید و پاکیزه، برابر نیستند، هرچند فراوانیِ پلید، تو را به شگفت آورد.
خداوند، در این آیه، به ما اخطار می دهد که «کثرت»، نشانه «حقانیت» نیست. چه بسا اکثریت، در مسیرِ انحراف و سکون، گام بردارند و اقلیت، در مسیرِ حق و تعالی. در خانواده، این هشدار، به معنایِ آن است که اگر خانواده ای، در میانِ جامعه ای که «طلاق»، «سردیِ عاطفی» و «بی اعتنایی به ارزش ها» در آن عادی شده است، بخواهد «پایداری»، «محبت» و «ایمان» را حفظ کند، نباید از «اکثریتِ بی تفاوت» الگو بگیرد؛ بلکه باید به «اقلیتِ متعالی» که در مسیرِ تحولِ خویش، گام برمی دارد، نظر کند.
تنها انسان هایِ اندکی با تغییر و تحول، خویش را از منجلابِ ذلت، جهل و خامی عبور داده و به کمالات می رسند. انسان هایی که در وضعیتِ بالقوه خود باقی می مانند و خویش را در معرضِ «تیغِ جراحیِ تحول» قرار نمی دهند، گرفتارِ «حیوانیت» و «خباثتِ درونی و روانی» می شوند و به جایِ صعود به مرحله پاکی و «حیاتِ طیبه»، محکوم به سقوط و هبوط به ورطه حیوانی می شوند.
در روان شناسیِ خانواده، «خودشکوفایی» (Self-Actualization) به عنوانِ یکی از عالی ترینِ مراتبِ رشدِ انسانی، شناخته می شود. انسان هایِ خودشکوفا، کسانی هستند که با «تحولِ آگاهانه»، از «وضعیتِ موجود» خود، فراتر رفته و به «قابلیت هایِ بالقوه خود»، جامه عمل پوشانده اند.
این انسان ها، در خانواده، به همسرِ خود، کمک می کنند که از «خاکستریِ عادت» بیرون آید و به «رنگ هایِ متعالیِ ایمان و محبت»، برسد.
قرآن کریم، در آیه ۲۶ سوره نور، به این مرزبندیِ روشن، اشاره می کند: “الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ”زنانِ پلید، برایِ مردانِ پلید و مردانِ پلید، برایِ زنانِ پلیدند و زنانِ پاک، برایِ مردانِ پاک و مردانِ پاک، برای زنان پاکند.
این آیه، به ما می آموزد که «همانندیِ وجودی»، مبنایِ پیوندهایِ انسانی است. انسانِ «پاک» و «متعالی» به سویِ همجنسِ خود، جذب می شود و انسانِ «پلید» و «ساکن» نیز با همجنسِ خود، پیوند می خورد.
امروز، آن زنِ یک سال پیش، باردیگر، به اتاق مشاوره آمد. اما این دفعه، با چهره ای که از نورِ تحول، می درخشید. اظهار داشت: «یک سال پیش، شما به من گفتید که «اکثریت»، همیشه، در مسیرِ درست، گام برنمی دارد. من تصمیم گرفتم که به جایِ «ماندن» در میانِ جمع، «شدن» را انتخاب کنم. شوهرم، ابتدا، مقاومت می کرد، اما وقتی دید که من با «تحولِ خود»، آرامش و شادیِ جدیدی را به خانه آورده ام، او نیز، بتدریج، به من پیوست.
امروز، خانواده ما، به جایِ این که در میانِ «اکثریتِ خاکستری» گم شود، به «اقلیتِ متعالی» پیوسته است.» این، تجسمِ زنده ی آیه «لَا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ» است؛ جایی که «طیب» شدن، با «تحولِ فردی» شروع می شود و به «تحولِ جمعی» می انجامد.
قرآن کریم، در آیه ۲۶ سوره ابراهیم، تفاوتِ «خبیث» و «طیب» را به دو درخت، تشبیه کرده است. درختِ «طیب»، ریشه ای استوار و شاخه ای به آسمان دارد، اما درختِ «خبیث»، بی پایه و بی قرار، بر رویِ زمینِ سست و ناپایدار است که هر لحظه، در معرضِ سقوط و نابودی است: “وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ”و مَثَلِ کلمه ناپاک، چون درختِ ناپاکی است که از رویِ زمین، کنده شده و هیچ نوع ثباتی ندارد.
«اکثریتِ خاکستری»، همان درختِ «خبیث» است که با کوچک ترین تندبادی، از ریشه، برکنده می شود و ثباتی ندارد. اما «اقلیتِ متعالی»، درختِ «طیب» است که با ریشه ای استوار، در برابرِ هر طوفانی، پایداری می کند و میوه هایِ شیرینِ خود را، به بار می آورد.
برایِ خروج از «اکثریتِ خاکستری» و پیوستن به «اقلیتِ متعالی»، تمرینِ عملیِ زیر، بر اساسِ آموزه هایِ قرآنی و روان شناختی، سفارش می شود:
تمرینِ «خودآگاهیِ تحولی»: هر شب، از خود بپرسید: «آیا امروز، از روز گذشته، بهتر شده ام؟»
تمرینِ «مقاومت در برابرِ فشارِ جمع»: به جایِ هم رنگ شدن با «اکثریتِ خاکستری»، به «صدایِ درونیِ خود» برایِ رشد و تحول، گوش دهید.
تمرینِ «هم نشینی با اقلیتِ متعالی»: با کسانی معاشرت کنید که در مسیرِ خودسازی و تعالی، گام برمی دارند و از آنان، الگو بگیرید.
امروز، در پایانِ جلسه، به آن زنِ متحول، گفتم: «شما، امروز، ثابت کردید که «اکثریت»، هرگز، معیارِ حقانیت نیست. شما، با انتخابِ «شدن» به جایِ «ماندن»، نه فقط خود، که خانواده تان را نیز، از منجلابِ «خاکستریِ عادت» بیرون کشیدید و به آسمانِ «تعالیِ انسانی» رساندید. به یاد داشته باشید که خداوند، در قرآن، به شما وعده «فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» را داده است، اگر در مسیرِ «تزکیه» و «تحول» گام بردارید»
چون که با جمعِ دگر، هم رنگ شدی/ ناگهان، خویش را در میانِ سنگ شدی
آری، اگر امروز، با «اکثریتِ خاکستری» هم رنگ شوید، در میانِ سنگ هایِ سکون و جهل، گیر خواهید کرد. اما اگر «اقلیتِ متعالی» را برگزینید، در آسمانِ کمال، به پرواز درخواهید آمد. فردا، در اتاقِ مشاوره، این آموزه ها را با دیگر خانواده ها در بین خواهم گذاشت تا بدانند که اگر امروز، با «تحولِ آگاهانه»، از «اکثریتِ خاکستری» فاصله بگیرند، فردا، به «اقلیتِ متعالی» که مایه افتخارِ خود و جامعه اند، خواهند پیوست.
به طور خلاصه اما در حقیقت، حق با کسانی است که در مسیرِ شناخت و تحول، دست به تغییرِ خود زده اند، از گذشته خود عبور کرده اند و به تعالی و صعود رسیده اند. قرآن کریم هم با همین نگاه، میانِ انسان هایِ خبیث و طیب فرق می گذارد، حتی اگر تعدادِ انسان هایِ طیب اندک و تعدادِ انسان هایِ خبیث بسیار زیاد باشد. قرآن، در آیه ۱۰۰ سوره مائده، به صراحت، می فرماید که پلید و پاکیزه، هیچگاه برابر نیستند، هرچند که فراوانیِ پلید، تو را به شگفت آورد قُلْ لَا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِبگو: پلید و پاکیزه، برابر نیستند، هرچند فراوانیِ پلید، تو را به شگفت آورد. خداوند، در این آیه، به ما اخطار می دهد که کثرت، نشانه حقانیت نیست.
منبع: modelkids.ir
